مقاله ای تحت عنوان : تاثیر موسیقی درشعر مولانا
تاثیرموسیقی درشعر مولانا
زیبایی وهنر ازدیدگاه اسلامی دوپدیده عمده واساسی درجهت دستیابی به حقیقت اندکه ازگذشته دور تابه امروز همواره با آدمی پیوند داشته وتفکیک آندو ازحیات بشری امری ناممکن بوده است.
دراین میان موسیقی ،به خصوص نوع اسلامی وعرفانی آن که خود نشثت گرفته از عرفان وفرهنگ وحکمت اسلامی است،ازجایگاه ویژه ای برخوردار است و وسیله ای است برای درک وشناخت زیبایی.هر بحثی درخصوص ارتباط میان هنر وزیبایی وحکمت اسلامی ، لاجرم باید شامل موسیقی هم باشد.چرا که موسیقی تاثیری شگرف برروح آدمی دارد.وازآنجا که با ظریف ترین وپیچیده ترین حقایق وجودی انسان ارتباط دارد می تواند لطیف ترین احسا سات را برانگیزاند.آن چنانکه افلاطون می گوید: نغمه و وزن موسیقی ، تاثیر فوق العاده ای درروح دارد.واگر درست به کار رود می تواند زیبایی را در رویا های روح جایگزین کند.
اساساً موسیقی انسان های نخستین نیز به هر شکلی وصورتی که بوده جنبه روحانی داشته ودرقالب ستایش ونیایش خدایان ومناسک دینی بوده است وجایگاه موسیقی درفرهنگ معنوی ومذهبی ما نیز بسیار با اهمیت است.و به طورکلی آیین ها ومراسم گوناگون موجود درهر کیش ومذهبی هریک به نوعی با گونه ای از موسیقی همرا ه اند.
موسیقی سنتی ما به طور مستقیم منبعث ازخواستگاه های عرفانی است وهدف برتر آن رساندن انسان به مقاصد عالی تر هستی است. آنچه از گذشته تاریخی وفرهنگی ما تا به حال به دست آمده حاکی از پیوندی دیرینه میان موسیقی وشعر است.ودراین میان ، مولانا شاعر وعارف بلند آوازه ایران ازجایگاه ومنزلتی عظیم برخوردار است وشاید به جراٌت بتوان گفت که هیچ شاعری تا به این حد موسیقی رادرشعر خود ورد نکرده است.
مهارت مولانا درعلم موسیقی سبب شده که وی بتواند در55 بحر از بحور مختلف شعر بسراید تاثیر موسیقی برمولانا تا جایی است که گفته اند شناخت روح وشخصیت مولانا بدون شناخت گوهر موسیقی وسماع آن طور که سزاوار است میسر نمی شود. موسیقی درمنظر مولانا تنها اسباب طرب وتفنن نبوده بلکه طریقتی بوده است برای درک دقیق تر خلاقیت خداوند ورسیدن آدمی به مدارجی بالاتر زیرا درفرهنگ وسنت اسلامی ما موسیقی خود هدف نبوده وفقط ازآن جهت دارای ارزش است که را نسبت به امکانات خدادادی خود مطلع می سازد تاثیر تصوف درموسیقی سنتی ، بیش از هرچیز درهمین امر است که تصوف ، موسیقی را مرکبی برای عروج به عالم معنا دانسته است.
ازدیدگاه اسلام وعرفان اسلامی ، خداوند جمال مطلق وزیبای محض است وهرنوع زیبایی این جهان وهر موجود وپدیده ای که نشانی اززیبایی دارد وام دار وبهره مند از این حقیقت محض است. زیبایی های این جهان همگی عاریتی هستند وآنچه حقیقتاً وجود دارد جمال اوست همین طور طراوت وشادابی همه عناصر هستی بسته به وجود حق تعالی است واگر وجود حق ازآنان برداشته شود حیات زیبایی ،علم اراده نیز ازآنان گرفته می شود مولانا دراین باره چنین سروده است.
تن همی نازد به خوبی وجمال روح پنهان کرده فروپر بال
گویدش کی مزبله توکیستی ؟ یک دو روز از پرتو من زیستی 0(مولانا،1381، دفتراول)
خوبرویان آینه خوبی او عشق ایشان عکس مطلوبی او
هم به اصل خودرود این خَدَوخال دایماًدرآب کی ماندخیال؟ ( مولانا، دفترششم)
زیبایی چنان درزندگی آدمی رسوخ وحضوردارد که برخی انسان را حیوان زیبا شناسی خواند ه اند.
برای عارفی وارسته همچون مولانا زیبایی درهمه جا وهمه چیز نمایان ومشهود است. زیبایی طبیعت وجود آدمیت زیبایی نهفته درهدر، زیبایی نیایش وهمه وهمه راهی است. برای توسل ورسیدن به آن زیبایی مطلق .
مسله ذوق درآثارمولانا وخلاقیت شهودی او نشثت گرفته ازحکمت وعرفان اسلامی است .مولانا به عنوان دست پرورده مکتب اسلام وعرفان اسلامی توانسته است که ذوق وحضور را به نحو احسن در لابه لای اشعار خود جلوه گر سازد وتا به امروز نیز نقش خودرا پس از گذشت قرون متمادی همچنان درقله عرفان وشعر وهنر تداوم بخشداین جایگاه والا و وارستگی مقام وخیال روشن تا بدان حد است که عده ای معتقدند ( آثاررومی وافکار نهفته درآن ها نه تنها کامل ترین شرح از فلسفه هنر اسلامی به دست می دهد ونمونه ای ازارتباط ووابستگی میان ادبیات ومعنویت است، بلکه خود این شاعر ومردروحانی به خودی خودکلید درک این رابطه انسانی است.
اما خودمولانا درنهایت معتقد است که شعر وخط وهنر قابلیت القای معارف بیکران الهی وبیان جمال وحقیقت آن زیبای ابدی را ندارند وبراین باوراست که هر حقیقتی که به لفظ وشعر درآید با هرمعنایی که درهنر محسوس وملموس گردد.شان حقیقی خود را آن سان که هست از دست می دهد وتنزل می کندآنچنان عظیم ارزشمند است که می توان به قطعیت اذعان کرد (زندگی رومی خود یک اثر هنری عظیم بود که از همان آغاز دراحاطه جهان معنویت اسلامی قرار داشت وثمره آن به صورت مجموعه اشعار ونیز موسیقی ورقص مقدس طریقت مولویه تجلی کرده است.دربین بعضی ازمولفان درباره موسیقی چنین نظر داده اند که (نوای موسیقی از احساسات وانفعالات درونی انسان ناشی می شود ومعرف غم وشادی ، هیجان وآرامش روحی انسان است وهویت نغمه موسیقی با محتوا ی اصلی موسیقی عبارت است : ازآن کیفیات با حالات روانی که از هیجانات ، انفعالات وفعالیت های ، روانی به وجود می آید با این همه موسیقی درمیان سایر هنرها وبه خصوص درهنر های سنتی ، مقامی خاص دارد واز آنجا که با اشکال و صورمادی کمتر سرو کار داشته دارای پیوند بیشتری با عالم مجردات وعناصر ذهنی وروحی است موسیقی سنتی مانیز که برپایه حکمت معنوی ونشثت گرفته از عرفان اسلامی استوار آمده است دراین دایره هنرهای اسلامی ، جایگاهی شامخ ورفیع داشته ومنبعث ازریشه های نهفته دراعماق وژر فای عرفان وفرهنگ وحکمت اسلامی است.بیهوده نیست که هندوها موسیقی را اولین هنری می دانند که از آسمان برای بشر فرستاده شد وعرفای مسلمان موسیقی را بهترین وسیله اظهار لطیف ترین اسرار الهی می دانند. (نصر. حسین،هنرومعنویت اسلامی.163 :1375)
درتعابیر وتفاسیر دیگری که از موسیقی وجنبه های شهودی وباطنی آن اراثه شده می توان اضافه کرد که موسیقی کلیدی است که از کارخانه احساس مارا به کار می اندازد وهرکس مطابق احساسات وتخیلات خود ازآن بهره می گیرد ولی از تقلیل وکیفیت تاثیر آن عاجز است (دشتی 37:1362) موسیقی مارا از محدود به نامحدود می کشاند از ماده به معنی می برد به مکنونات خاموش وتغیر ناپذیر روح راه می یابد وبا آن ها سخن می گوید ما را از خود محدود وحقیرمان به خود ی پهناورمنعطف می کند بر ما معانی ومفاهیمی می ریزد که احساس می کنیم ونمی توانیم بگوییم (همان .38)
جایگاه موسیقی درزندگانی مولانا جلالدین را از دو منظرمی توان پی گرفت یکی وزن و آهنگ موجود دربطن اشعار مولانا که طبق طبقه بندی دکتر شفیعی کدکنی شامل مباحثی چون موسیقی بیرونی ،موسیقی کناری ، موسیقی درونی وموسیقی معنوی شعر می شود ودراین باره می گویند که اشعار هیچ شاعری به اندازه مولوی با نظم موسیقایی هستی وحیات انسانی هماهنگی وارتباط نداشته است.
مولانا هم درموسیقی علمی تبحر داشته هم درموسیقی عملی او ضرب اصول وعلم الایقاع با وزن شناسی را نیک می دانست وسازی به نام رباب را به چیرگی وسبک دستی می نواخت وحتی در ساختمان این ساز تغیراتی پدید آورد شمار ابیاتی که در اشعار مولانا اشارات موسیقایی رادربر می گیرد.تقریباَ نامحدود است. آرا وعقاید مولانا درباب موسیقی همانند آراءشماری ازبزرگان یونان باستان است .برخی از حکما وعرفای گذشته معتقد بودند که نظم وفن دقیق موسیقی ولذت حاصله ازآن وعلاقه مردم به شنیدن آن ناشی ازنظم حاکم بر کیهان وناشی ازنغمه های موسیقی عالم بالاست. مولانا نیز مانند برخی ازحکما ی اسلامی درباب موسیقی ، نظریه فیثا غورث را مد نظر داشته است . زیرا که فیثاغورث با ذکاوت قلبی وروشن بینی خود نغمه های افلاک را می شنیده است وسپس اصول موسیقی را بر اساسآن استخراج کرده است .اونخستین کسی بود که دراین باب سخن گفت وآنگاه بطلیموس واقلیدس ودیگرحکیمان وفیلسوفان در این باب سخن راندند.
پس حکیمان گفته اند این لحن ها
ازدوارچرخ بگرفتیم ما
بانگ گردش های چرخ است این که خلق
می سرایندش به طنبور وبه حلق .(مولانا .1381 . دفتر چهارم .734.و733).
دربررسی آلات موسیقی اهل تصوف ،سازهایی وجوددارند که با حال وهوای عرفان ومناسک عرفانی بیشتر هماهنگی داشته ورنگ وطنین معنوی آن ها بیشتر مطرح است که به سه نمونه مهمتر آن ها که نزد مولانا از اهمیت برخوردار بودند اشاره می کنیم:
1- نی
نی ازلحاظ ساختار فیزکی( سازی است متشکل ازیک لوله استوانه ای ازجنس نی که سراسر آن ازهفت بند وشش گره تشکیل شده است .نی ازانواع سازهای بی زبانه است .هوا توسط نفس نوازنده از انتها ی بالایی به درون فرستاده شده است وقسمت اعظم آن از نزدیک ترین سوراخ باز خارج می شود ( منصوری،سازشناسی،ج.چهارم .63.1384)
پرفسور آنی ماری شیمل درباره این ساز می گویند: موسیقی دانان مسلمان ازهمان آغاز تاریخ خود با (نی) آشنایی داشته اند این نی ازکهن ترین آلات موسیقی است که بشر به کار برده است یونانیان باستان ازنوای غم انگیز فلوت فریجی سخن گفته اند وبا نقش این ساز وهمین طور با معالجه امراض دماغی به وسیله موسیقی آشنایی داشته اندکه به مردان مسلمان ارث رسیده .
بشنو ازنی چون حکایت می کند
ازجدایی ها شکایت می کند
شرح کنندگان مثنوی درتفسیر این بیت معانی مختلف بیان کرده اند، به خصوص درباب تشبیه انسان به نی سخنان بسیاری ذکرشده است.بدون شک مقصود مولانا از نی همان سازبادی رایج است که آن رابا نَفَس ودَم می نوازند وبه صدا در می آورند.نظر به این که مولانا خودموسیقی می دانسته ، به این ساز انس وعلاقه ی زیادی داشته ودرآثار خود آن رابه طور جامع وکامل توصیف کرده است.
دلم را ناله ی سرنای باید که از سر نای بوی یار آید (دیوان کبیر.699.ب)
وجودشباهت میان انسان ونی به شکل بسیار زیبا واعجاب انگیزی دراشعارمولانا بازگو می شود.می توان گفت هیجان روحی مولانا که درقالب مقدمه ای درابتدا ی مثنوی آمده ،بیانگر حالات وروحیات او درسرتاسرمثنوی است.این مقدمه مانند یک فهرست گویا ، تمام مضامین مثنوی رابه اجمال بیان می کند.این نی تمثیل است ومراد ازآن درحقیقت خود مولانا ست که ازخود وخودی تهی شده ودرتصرف عشق ومعشوق است .خواه شمس تبریز ویاحسام الدین چلپی.
سوزش عشق مطلق جلالدین بلخی دراین ابیات به حدی است که چهره ی نی بودن انسان را که درآتش فراق می سوزد به خوبی نمودار می سازد.
ازدیدگاه عرفان اسلامی به ویژه مولانا عاشق سازی است همچون نی که ازنیستان دوست جدامانده وناله های او نیز گویای این فراق است .نی نمادانسان کامل است وصدای آن نزدیک ترین صدا به صدای انسان وتمثیل دلخواه برای توصیف جان را دردسترس مولوی قرارمی دهد ، این نی آنگاه می تواند سخن گوید که لبان معشوق آن را بنوازد ودم خداوند گار روحانی آن رابه گفتار آورد.مولانا ازنی حدیث راه پر خون عشق را می شنود.
نی حدیث راه پرخون می کند قصه های عشق مجنون می کند (مولانا.دفتراول.بیت13.)
مولانا معتقداست که عاشق همچون سازبادی است وتنها تا زمانی نغمه اش پا برجاست که دم معشوق با اوجفت گردد.میدانیم که مولانا پیش ازدیدار با شمس ومجذوب اوشدن ، شعرنمی سرود وفقط درس می گفت وتدریس ووعظ می کرد.وی بعد ازدیدار باشمس شاعری را آغاز کرد واشعار عاشقانه سرود وبسیاری ازعشاق را با نوای شعرخود به وجد آورده ودرحلقه ی سماع کشید وبه رقص آورد.
اومدعی است که اشعار ونوای روح انگیزی که ازگلوی او برمی آید ازاو نیست، ازعشق است که به زبان او سخن می گوید وبرپرده ی گلویش آهنگ سوزناک عشق می ریزد وهرچه او می گوید می سراید.خواه لطف باشد یا قهر، ترانه ی وصال باشد یا ناله ی فراق .همه گفته ی عشق وتعلیم وتربیت معشوق است واین رشته ای است که عشق برگردنش افکنده واورا تا آنجا که خاطر خواه اوست می کشاند ( شرح مثنوی شریف) با توجه به قراینی که درمثنوی است ، می دانیم مولانا این منظومه ی آسمانی را در مدت ده سال یا بیشتر می سروده وحسام الدین چلپی می نوشته است وتنها براثر هیجان وسوزش دل وجوشش درونی وباطنی خود ،مثنوی را به نظم آورده ومانند دیگرشاعران ازروی تامل وتفکر مثنوی را نسروده است. ازاین رو خودرا به نی که ازخود تهی است وازدم ونفس نای زن پراست ، تشبیه می کند وهمین مضمون رادرمثنوی وغزلیات مکرر می آورد، به طوری که هیچ جای شک باقی نمی ماند که مقصود ازنی همان ساز مشهور است.نه قلم ونه قلم اعلی ونه حقیقت محمدیه ونه هیچ چیز دیگراینک شواهدی ازمثنوی :
ما چو ناییم ونوا درما زتوست ما چوکوهیم وصدا درما زتوست (1-599)
منابع :
1-جعفری، محمدتقی ، 1386، زیبایی وهنر ازدیدگاه اسلام ، جلد .پنجم، تهران : موسسه تدوین ونشرآثارعلامه جعفری.
2-دشتی،علی،1362،سیری دردیوان شمس،ج.هفتم، تهران: انتشارات جاودان.
3-زرین کوب، عبدالحسین،1386، پله پله تا ملاقات خدا ، ج.بیست هفتم،تهران: انتشارات علمی.
4-شفعی کدکنی، محمدرضا، 1370، موسیقی شعر،ج. هفتم، تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی.
5-مطهری مرتضی،1369،اهتزازروح، مباحثی درزمینه زیبایی شناسی وهنر،تهران: انتشارات حوزه هنری.
6-مولانا جلالدین محمد،1384،دیوان غزلیات شمس تبریزی ، به تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، تهران: انتشارات امیرکبیر.
7-واحد،سینا،1357،مقدمه ای برشناخت موسیقی دراسلام، تهران: چاپ،پرتو.
ای خدای پاک و بی انباز و یار