تحول شخصیتیناصرخسرو
به نام خدا
تحول شخصیتی ناصر خسرو
ناصرخسرو یکی از متفکران برجسته زبان فارسی است که از زبان شعر برای بیان اندیشه وعقاید مذهبی وتأملات فلسفی خوداستفاده کرده است. اویکی از استادان بزرگ شعر اخلاقی محسوب می شود.
ناصر خسرو پیش از تحول فکری خود وابسته دربار بود واشعاری از نوع قصاید مذهبی می سرود ودرجوانی به دربار شاهان غزنوی راه یافته بود.مانند دیگر شاعران در درگاه آنها به عیش ونوش می پرداخت.چنانکه خود نیز در سفرنامه می گوید: من مردی دبیر پیشه بودم وازجمله متصرفان دراموال واعمال سلطانی وبه کارهای دیوانی مشغول بودم ومدتی درآن شغل مباشرت نموده ودرمیان اقران شهرتی یافته .درربیع الا خره سنه سبع وثلا ثین واربعمانه که امیر خراسان ابو سلیمان چغری بیک داوود بن میکاییل بن سلجوق بود از مرو رفتم وبه شغل دیوانی.
عواملی که موجب بیداری او از خواب چهل ساله بود.تنها خواب ورویا نبوده که اورا دگرگون کرد وخوابی که ناصرخسرو در (جوز جانان ) دیده بود. دلیل اصلی تحول او نبوده بلکه به عنوان محرکی قوی اورا به جنب وجوش درآورد وانگیزه سفر ودوری ازوطن کم کم درفکر وجان اوشکل گرفت.او بادیدن خواب ناگهان دیار خویش را ترک کرد وبا پا گذاشتن رو نفسانیات خود حجت خراسان لقب گرفت وبه بالاترین درجه درمذهب اسماعلیان رسید.دیگرمحیط بسته خراسان بود که باتوجه به زمینه های فکری واندیشه ی بیگانه ستیزی ازمحیط خراسان خشنودنبود، چنانکه بعدازتحول به اعتراض ازحاکمان،علما وفقها وطبقه عامه و...می پردازداومانند مبارزی شجاع وبی باک رهبری آگاه به گونه های مختلف ، سخنان آتشین خودرا باتندی وخشونت برسرآن ها فرو می ریزد ومعتقد است که طبقه حاکم باعث سقوط فکری وعامل فساد وتباهی سرزمینی شده که روزگاری مهد تمدن وفرهنگ وادب بوده است وبا آمدن این دیوان باغ علم وادب خراب شده وجای انسان های فرهیخته را جُهال ودونان گرفته اند.
باغی بود این که هردرختی زو
حری بوده وخوب کرداری
پرطوطی وعندلیب اشجارش
بی هیچ بلا وشورو پیکاری
دیوی ره یافت اندراین بستان
بدفعلی وریمنی وغداری
بشکست وبکند سرو آزاده
بنشاند به جای او سپیداری
ناصر خسرو ازخاندان محتشم بلخ بود وازکودکی به دربار سلاطین راه یافته وبه مراتب عالی رسیده بود.اودرچهل سالگی بادیدن خوابی که راه قبله رابه او نشان می داد. عازم سفر به خانه خدا شد وازدستگاه ها ومقام های دولتی کناره گرفت .اوبه دنبال خوابی که دید ،دچار تغییر حال شد ودرپی درک حقایق رفت وبر آن شد که پاسخ سؤالات خویش را بیابد اما به هرسو که می رفت ،کسی را لایق پاسخ گویی به سؤ الاتش نمی دید تا اینکه درسفری با اسماعیلیه آشنا شد.
درخواب کسی اورا به سمت قبله هدایت نمودوبعدازآن ،ناصرخسرو سفر هفت ساله خودرا آغاز کرد.درمقدمه سفرنامه چنین آمده است.که: من در جوز جان بودم یک ماه پیوسته شراب می نوشیدم تا یک شب درخواب دیدم که یک نفربه من می گوید: چند خواهی خوردن ازاین شراب که خِرَد از مردم زایل کند.اگر بهوش باشی بهتر.من درجواب گفتم که حکما جز این چیزی نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند.جواب داد: دربیخودی وبیهوشی راحتی نباشد حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهوشی ر هنمون باشد، بلکه چیزی باید طلبید که خِرد وهوش را بیفزاید.
گفتم که : من این از کجا آرم ؟ گفت: جوینده یابنده باشد. پس سوی قبله اشارت کرد ودیگر سخن نگفت .چون ازخواب بیدار شدم آن حال تمام بریادم بود برمن کار کرد.با خودگفتم که ازخواب دوشین بیدار شدم ، اکنون بایدکه ازخواب چهل ساله نیز بیدار شوم. (ناصر خسرو سفرنامه)1
هجرت را می توان به عنوان یک اصل مهم درتحول تاریخی بشرپذیرفت.که این درمورد اشخاص هم صادق است ومثلا درطول تاریخ ادیان ،ابراهیم راهجرت ازبابل به صحرای حجاز شأ نیت بخشید. یا قرن ها پیش برزویه ،فیثاغورس ،فیلسوف وحکیم معروف یونان نیزسفری به هند، مصروایران کرد وپس ازبازگشت ازآن نواحی گروهی پیرو اوشدندوپیروان اومذهب تناسخ داشتند وخوردن جانوران را روا نمی داشتند.ازاین رو فیثا غورس به حکمای هند شباهت وتمایل دارد واین شباهت وگرایش فکری بی ارتباط به سفراو به آن سامان نیست.(سیرحکمت دراروپا)2
در دوره اسلامی شخص ایرانی با نام روزبه که دین زردشتی داشت پس از آنکه درگرایش خودبه کیش مانوی ومسیحیت با مخالفت پدر مواجه شد ازایران سفر کرد وبعد از اسارت به دست یهودیان به مکه درآمد وبا دین اسلام وپیامبر اکرم (ص) آشنا شدوایمان آورد. او که بعدها سلمان فارسی نامیده شد.دین پژوهی بود که به ساثقه یافتن مذهبی که عطش حقیقت جویی اش را فرو نشاند وپای درراه سفر نهاد.
یا از مولانا خداوندگارشعر وادب عرفانی می توان یادکردکه باپدروخانواده اش ازبلخ بیرون آمد به سوی مغرب عراق وقونیه حرکت کردواین سفربه غرب عالم اسلام وشرایط وحوادثی که درطول این سفرها برایش روی داد.بعدها اورا تشنه ومشتاق شرق ومطلع شمس می داشت وشاخص ترین چهره عرفان وادبیات عرفانی ازاو پدید آورد.
سفرناصرخسرو نقطه اصلی تحول درزندگی او محسوب می شود زندگی پس ازسفر او به لحاظ اعتقادی درهاله ای از ابهام فرورفته است وبه طورقاطع نمی توان معلوم کردکه او شیعه مذهب بودیا در مذهب اهل سننت.اما ازروی قطع ویقین می توان گفت که او پیش ازتحول روحی وفکری اسماعیلی نبوده واین موضوعی است که ازسفرنامه وبرخی از قصایدش کاملاً مشهود است .چنانکه درقصیده ای با مطلع ( ای خوانده بسی عالم وجهان گشته سراسر.) تحول فکری خودراموقوف به بروز دغدغه ها ودل مشغولی های اعتقادی دردرون خود می بیند وگرایش تازه خود گرایش به مذهب اسماعیلی را حاصل سفر به شهری آرمانی معرفی می کند چنانکه خود درقصیده مزبور می گوید: این تحول فکری درچهل ودو سالگی روی داد.
پیموده شد ازگنبد برمن چهل ودو جویان خرد گشت مرانفس سخنور
دیوان .مینوی.ق.242.ص.509
زاندیشه غمی گشت مرا جان به تفکر ترسنده شد این نفس مفکرِ زمفکرَ
ازشافعی ومالک وزقول حنیفی جستم ره مختار جهان داور رهبر
هریک به یکی راه دگر کرد اشارت این سوی ختن خواندمرا آن سوی بربر
(همان .ک.ص.508)
سپس به تجسس حقیقت از مذاهب واقوام گوناگون اشاره می کند.:
ازپارسی وتازی وزهندی وزترک وزسندی ورومی وزعبری همه یکسر
وزفلسفی ومانوی وصابی ودهری درخواست این حاجت وپرسیدم بی مَر
وازدشواری های سفرمی گوید:
ازسنگ بسی ساخته ام بستر وبالین وزابربسی ساخته ام خیمه وچادر
( همان.ص.510 )
رویای ناصرخسرو یا درجست وجوی مصونیت
سفر ناصرخسرو با انگیزه ی فکری ودینی آغاز شدوتردیدی نیست لیکن نمی توان پذیرفت ودور از تحقیق می نماید که رویایی را محرک این سفر به شمار آوریم.بلکه آنچه باعث این هجرت فکری شده سابقه اعتقاد یا دستکم تمایلی است که او نسبت به مذهب اسماعیلی داشته است.شاید بتوان گفت که علت گرایش ناصر براسماعیلیان عدم رضایت وی ازشرایط زمان سلجوقی بوده واین گرایش دستکم چندسال قبل ازاینکه اوبناگاه به سفرروآورد.صورت گرفته است.
تفتیش عقاید حاکم بردربار سلجوقیان که میراث حکومت غزنویان بود امکان تحرکات وفعالیت های اعتقادی را ازهر شحص وگروهی سلب می کرد.به خصوص که ایشان هنوز تا حدزیادی زیر نفوذ عباسیان بودند وعباسیان سنی مذهب ، خلافت شیعی مصررا رقیب بلا معارض خودمی دیدند.بنابراین در محیط خفقان خراسان که باطنیان تحت تعقیب آزار بودند ناصربه آسانی نمی توانسته سرچشمه حکمت باطنیان راه یابد ازاین روراه حج درپیش گرفت.
دستگاه اسماعلیه همچون انجمن های فراماسونری معاصر یک همایش دامنه دار فوق سری بود که اعضای آن رابیشتر اشخاص اندیشمند وروشنفکر ونیز فلاسفه ومتکلمان تشکیل می دادند ، که مدت های مدید اذهان ایشان با اندیشه ها ی باطنی مأ نوس وآشنا بود ودغدغه طرزفکر باطنی ایشان ر درپیوستن به گروه ها ومراکز اسماعیلی دلگرم ومصر می داشت.اسماعلیه به دلیل سری بودن افکار وفعالیت های خود هرتازه وارد ، نا آشنا یی رادرجمع خود نمی پذیرفتتند بلکه کسانی درمیان آنها راه داشتند که قابل اعتماد بودند علاوه براین برای اسماعیلیان تازه وارد امکان تماس با بزرگان وسران این مذهب وجودنداشت. بلکه می بایست باواسطه های متعدد طی مراحلی که این مراحل هرکدام عنوان خاص خودراداشت به پایگاهی دست یابند تا شرف حضوروتماس باروسای این مذهب را پیداکنند حال آنکه می دانیم ناصرخسرودراثنای سفرخود به مصریعنی مرکزخلافت فاطمیان می رود وپس ازدیدار باخلیفه ومتفکران اسماعیلی ازسوی خلیفه عنوان حجت خراسان می یابد ودرمذهب اسماعیلی این لقب رابه کسی می دادند که القاب ومراحل متعددی را درمدتی طولانی وبه دنبال ازسرگذراندن آزمون های وعقیدتی احرازکرده باشد.واز نظررتبه بندی دعوت لقب حجت درست بعدازمقام خلافت قرارداشت وصاحب این لقب می توانست بی واسطه با امام مستقر اسماعیلی یعنی خلیفه فاطمی مصر که ازنظر فاطمیان جانشین عل بن ابیطالب (ع) به شمار می رفت وازسوی او صاحب تأ ویل بود ارتباط داشته باشد دراین صورت چگونه می توان پذیرفت که ناصرخسرو بدون زمینه قبلی ودریک ملاقات اتفاقی با خلیفه فاطمی مذهب اسماعیلی اختیارکرده بدون طی مراحل ومراتب اسماعیلی ازبالاترین مقام این مذهب لقب حجت دریافت کرده باشد.؟دوم اینکه تقریباً تمام شهرها یی که او از آنها عبورکرده یادرآنها اقامت نموده محل اجتماع اشخاص واحزاب اسماعیلی مذهب بود وبرای رسیدن به آن شهرها از راه ها وبوادی خلوت وکم رفت وآمد می گذشت دورازچشم راهداران وقراولان ،تنها با برادر ویکی ازمنسوبان وسبکبار وگویا به همین دلیل است که راه سفربراوبیش ازحدمعمول دشوار وپرفرازوفرود است.
این شیوه سفر نشان می دهد که اودرآن شهرها با اشخاصی صحبت داشته که هم فکر وهم عقیده او بوده اند ونیز برای تأ مین هزینه سفر ازایشان استمداد می کرده است درسفرنامه به سبکباری سفرش هم اشاره کرده است. ( سفرنامه دکترسیاقی) ازدیگرسواونرک دنیا کرده به عزم سفر قبله پرسشی که دراین موردذهن مارا به خود مشغول می کند این است که :چرا ناصر پس ازرویای ادعایی خود سبک زاد عزم سفرحج می کند آن هم درچهارنوبت وسپس به مقر خلافت فاطمیان می رود وازآنها لقب وعنوان دریافت می کند؟آنچه می توان دراین موردگفت :این است که ناصرخسرو همواره سعی می کند تقریبا تمام مسايل و امور ظاهری شریعت و فروع آن و مفاهیم قرآن را قالب شکنی کند و به دست تأویل و تفاسیر باطنی بسپارد .لذا یقینا موضوع سفر به ویژه به قصد زیارت خانه ی خدا را هم که حرکتی ظاهری است و با انتقال فیزیکی از جایی به جای دیگر میسر می شود و به نوعی یک سیر آفاقی را می طلبد می تواند با نگاهی تاویلی از زاویه ی باطنی گری تفسیر کند و نیاز به هفت سال مسافرت و تامل رنج و مرارت آن نیست . چنانکه در یکی از قصاید خود در جریان یک پرسش وپاسخ با یکی از دوستانش که به تازگی از زیارت کعبه بازگشته ، تعابیری نمادین و تاویلی از مناسک حج ارايه می دهد از قبیل :(لبیک زدن از سر علم و تعظیم )،(ندای حق را باز دادن چون کلیم)،قربانی کردن گوسفند به قصد قربت و قتل و قربان کردن نفس شوم لثیم)،(رجم شیطان رجیم،به نیت بیرون انداختن عادات و فعل های ذمیم)(ر.ک.ناصرخسرو.مطلع.حاجیان آمدند.)
اگرچه این سخن به آن معنی نیست که شخصی با عقاید باطنی تمایل به سفر حج نداشته باشد ،بلکه منظور این است که فردی مانند ناصرخسرو نیازی نداشته،بدون انگیزه های مهم و صرفا به قصد مسافرت راهی دراز را سال ها بپیماید و نتیجه ی آن یک سفرنامه بشود . ناصرخسرو که در سلسله مراتب اسماعیلی مقام بالایی کسب کرد ، به حق می توان گفت که بزرگترین ادیب روزگار خود بود تا حدی که برخی محققان به دلیل اینکه ناصرخسرو در حوزه شعر مکتبی اغازگر بوده است ، عصری مجزادر تاریخ ادبیات به نام او ختصاص داده اند. طرز فکر و مکتب انتقادی او را کمابیش می توان در اشعار او سراغ گرفت و آن را در دو وجه مورد بررسی قرار داد :الف)به لحاظ مفهوم و ارتباط مضمونی بین ابیات . ب )به جهت تصاویر و صور خیال ، که اگر چه در نظر اول به چشم نمی آیند و در پهنه ی قصاید پراکنده اند ، اما به هر طریق اندیشه و ذهنیت های شاعر در آغوش آن خیالات می پرورند و فربه می شوند .
مفاهیم واصظلاحات عقیدتی که اوتحت تاثیر عقاید اسماعیلی درآثارخودآورده است.که به عنوان نمونه:1- تأویل :اساس استدلال اسماعیلیان به گونه ای بود که کلمات وعبارات درمعنایی به کارمی رفت.که آن معنا ازظاهرکلام مستفاد نمی شد.صاحب این تأویل را امام علی(ع)می دانست که اوخود علم تأویل راازحضرت محمد(ص) آموخته بود.ناصرخسرومخاطب را دعوت می کند که ازظواهرنظربگرداند وبه نهان جهان توجه کند.
به چشم نهان بین نهان جهان را که چشم عیان بین نبیند نهان را
نهان درجهان چیست آزاده مردم ببینی نهان را نبینی عیان را
حهان است به آهن بیایدش بستن به زنجیر حکمت بیند این جهان را
(ق.5.ص.10)
اما برای دیدن نهان جهان نیاز به تأویل مفاهیم دین وقرآن بود.اسماعیلیان معتقد بودند که اشتباه با(حق) زایل می شود وتأویل است.که شبهه را ازبین می برد وحق را نمودار می سازد.پس تأویل حق است. وآزاده مردم اند.که نهان بین اند تأویل دین را می دانند.ازنظرآنها خداوندتأویل وصی رسول الله است واهل دعوت (داعیان اسماعیلی) سه نام ازآن استخراج کرده اند:علی ،حق، وصی،به حساب جُمل دو حرف (حق) وسه حرف (وصی) با نام (علی) برابر است.بنابراین خداوند تأویل کتاب خدا علی بن ابیطالب (ع) است واو نیز آن را به جانشینان خود، یعنی خلفای فاطمی ازنظر اسماعیلیان منتقل کرده است. دردیوان چنین آمده:
ولیکن جز امیرسریزدان کسی این راز را بر خلق نگشاد
ناصرخسرو درجامع الحکمتین روایتی راازخلیفه فاطمی مصرنقل می کندکه ازاو پرسیدند:
حکمت فاضل تر است یا حق؟ اودرجواب حکمت را فاضل تردانست زیرا ازنظراوحق بودن حق به حکمت آشکارمی شود.حق آن است که شبهه راازبین ببرد وحکمت عملی است متکی به علم.لذا هرکس علمی داشته باشد اما آن را درعمل آشکار نسازد حکیم نیست. درباره این قول دوچیزراباید متذکر شد اول اینکه دراین روایت بین حق وحکمت جمع شده است.دراین صورت علی (ع) حق است وحکیم واین حکمت به شکلی عملی به جانشینانش به میراث می رسد.موضوع دوم مقام واهمیتی است که ناصرخسرو دردستگاه اسماعیلی داردتا جایی که قولی را از خلیفه برایش نقل کرده اند که یکی از اساسی ترین عناصرمکتبی وفکری اسماعیلی یعنی حقانیت تأویل ومنحصربودن آن به امام علی (ع) وخلیفه اسماعیلی است.دوم منظورازخط خدا اینست که جهان درحکم دفتری است واین ظرایف وطرف که درجهان است.ظرایف آفرینش خداوند است ونشانی بر وجود اوهمانطور که ناصرخود می گوید:
الفنج گاه توست جهان زاینجا
برگیر زود زاد ره محشر
بل دفتری است اینکه همی بینی
خط خدای خویش بر این دفتر
(ق.22.صص.46.47)
می بینیم که موضوع خط خدا هم جز با پیروی ازرسول (ص) وعلی(ع) وجانشینانش که امرتأویل رابرعهده دارند شناخته نمی شود.یعنی مساله تأویل باطنیان دراینجا هم ساری وجاری است.اخلاق اوبرخی مساثل را که خودبه نحوی با دین ومذهب ارتباط پیدا می کند دراشعارش می آورد وابیاتی ازاین دست که به طریق هشدار وتنبیه ایراد می شود بخشی از استخوان بندی اغلب قصاید اورا می سازد.
برکن زخواب غفلت پور اسر
واندرجهان به چشم خرد بنگر
کارخراست خواب وخور ای نادان
با خر به خواب وخور چه شوی درخور؟
ایزدخرد زبهر چه دادستت؟
تاخوش بخسبی وبخوری چون خر؟
(همان:ق.صص.46.44)
پدروپسر:اسماعیلیه شاگردان وتازه واردان به فرقه خود را (ابن ) می نامیدند.درمقابل داعیان وحجت های این مذهب که مبلغان وآگاهان به راه ورسم فرقه بودند و(اب) خوانده می شدند وچنانکه گفته اند این اصطلاحات یعنی (اب) و(ابن) محصول یکی از آیین های باطنی است که اعراب آن را نکاح روحانی می گویند. نهضت باطنی که شدیدأ تحت تاثیرگرایش های گثوستیکی بود ودرنتیجه جنبه باطنی وروحانی اشیاء را بربعد مادی وظاهری مرجع می دانست به طورطبیعی به اینجا رسیدکه به روابط نسبی هم از همین دیدگاه نگریست ورابطه بین پدروپسر که ازنظرآنهاتنها رابطه ای خونی بود کم اهمیت تلقی شد ودرمقابل رابطه روحانی بین معلم وشاگرد که ناشی ازروح نامیرا بود.واقعی تربه شمارآمد.
این موضوع درذهن ناصرخسروتاثیرورسوب کرده وآگاهی در زبان شعرش خودنمایی می کند:
برکن زخواب غفلت پورا سر
واندرجهان به چشم خرد بنگر
(ق.22.ص.44)
پندیت دارد حجت وکردت اشارتی
ای پور بس مبارک پند پدر پذیر
(ق.46.ص105)
ناصرخسرو به سبب اندیشه ها وزندگانی فوق العاده منحصر به فرد اودرهنر سخنوری زبانی کاملاًدیگرگون دارد وبیانی بسیارشاخص وبرجسته دارد.هیچ شعرآشنایی را درحوزه نقد ادب پارسی نمی توان یافت که درمیان ده ها شعرازشاعران ایرانی، شعرناصر وزبان مکتبی وبیدادگر او را به انگشت اشاره نشان ندهد.او ازابزارهای شاعری آنگونه که با شخصیت او همخوانی داشته ومورد پسند اوبوده استفاده کرد.
درکتاب (صورخیال درشعر) که بخشی ازآن به شعر ناصرخسرو اختصاص داده شده به مواردی از تأ ثرات ناصر ازمذهب شیعی واسماعیلی ، درساختن خیالات شاعرانه اشاره شده است که کاملاً نشانگر تحول فکری اوست.این تحول تا جایی است که شاعرگاهی درانتخاب اجزاء خیال ها وتصویرهای شعرش ، تمایل به استفاده ازعناصرمذهب مورد اعتقاد خوددارد.گونه های متعددی ازاین تأ ثیر پذیری را می توان درقصاید اوسراغ گرفت ومثلاً اینکه درشعر اوصبغه اشرافی کمتر یافت می شودخود نتیجه بی توجهی شاعر به دستگاه قدرت وروگردانی ازاشرافی گری است.(صورخیال.563) وهمچنین به کاربردن عناصرقرآنی به عنوان مشبه به درشعرمی تواند نشانه تمایل اوبه تأویل مفاهیم وکلمات قرآنی باشد مانند:
گفته دانا چوماه نو به فزون است
گفته نادان چنان کهن شده عرجون
(ق.4.ص.10)
دراین بیت گفته نادان را به عرجون کهن شده مانند می کند (کا لمرجون القدیم) که اشاره به آیه قرآنی دارد.یا می توان به تصاویروخیالاتی اشاره کرد که مستقیماً عناصرمربوط به مذهب شیعی واسماعیلی را درخود داردمانند: تشبیه اوج گرفتن خورشید دربهار به رونق کارفاطمیان.(رجوع شود به صورخیال .ص.555)
یاکی شدستی نفس من برپشت حکمت ها سوار
گرنه پشت من سوار دلدل شهباستی
(همان.ق.106.ص.238)
همه این موارد یادشده گواه محکمی است برتحول وتبدل اعتقادی ناصرخسرو وبی شک همگی درجای خود گویای ارتباط اوبا اسماعیلیه است واینکه همین ارتباط انگیزه اوبرای سفر بوده است.چرا که درآن دوره هیچ شاعری ، درصورتی که گرایش قوی ومحکمی به مذهب اسماعیلی نداشت، آن اندازه تمایل وشهامت درخودنمی دید که به امورمربوط به آن مذهب درسخن خوداشاره کند چه رسدبه اینکه به تفصیل درباب اعتقادخودنسبت به آن با فخرومباهات سخن بگوید: روی زی حضرت آل نبی آوردم
تا بداند مرا نعمت دوجهانی
پیش داغی من امروز چو افسانه ست
حکمت ثابت بن قره حرانی
داغ مستصربالله نهادستم
بربروسینه وبرپهنه پیشانی
آن خداوند که صد شکرکند قیصر
گربه باب الذهب آردش به دربانی
(ق.208.ص.437)
یا دیگران را بازبانی پرآب وتاب به آن مذهب دعوت وترغیب کند.
خط خدای زود بیاموزی
گردرشوی به خانه پیغمبر
ندهد خدای عرش دراین خانه
راهت مگر به راهبری حیدر
گرت آرزوست صورت اودیدن
وآن منظرمبارک وآن مخبر
بشتاب سوی حضرت مستصر
ره رازفخرجزبه مژه مسپر
(ق.22.ص47)
وهمچنین مخالفان رابه دلیل مخالفت ومعاندت با این آیین نکوهش کند وناسزا گوید:
خازن علم قرآن فرزندشیرایزد است
ناصبی گرخرنباشدزوش چون بایدرمید؟
(همان.ق.25.ص.54)
تمام این شواهدنشان ازآن دارد که اوبه اختیار وابتکار خودپای دراین سفرننهاد بلکه اورا فرا خواندند زیرا ناصرسابقه باطنی گری داشته وسران خلافت فاطمی هم ازپایگاه وجایگاه اوومیزان آشنایی اوبااین فرقه با خبربودند.براین اساس ناصرخسرو به عنوان سخنوری آگاه خودراموظف ومسوُ ول معرفی می کردووظیفه ی بیدار گرداندن وارشاد مردم ومسوُ لیت دینی ووجدانی دربابرخداوند.وتاریکی وجهل وتعصب نیز نمی توانست اورا ازاین کارمنصرف کند.
پس بجاست که بگوییم این دگرگونی روحی وفکر شعرناصرخسرو را به شعرتعلیمی تبدیل کرده و بسیاری از اشعاراو با عقل ومنطق سروکار داردتا به تخیل.و مضامینی چون : دین، اخلاق، مذمت دنیا ،ستایش علم وخردوانتقاد اجتمایی به خود می گیردوشعرتعلیمی را به جایگاه والایی می رساندو به جرات می توان گفت که اونماینده شعر اعتراض درادبیات فارسی است.به این دلیل که زبان شعررا با توان بالایی دربیان افکار واعتقادات به کارگرفت ضمن اینکه جنبه های هنری وظاهری شعر راهم ازنظر دورنداشت.پس درخور بزرگداشت وتمجید است.وزبان اوکاملاًمتناسب با سبک خراسانی است .سخن درنظراو ابزاری است موُثر برای دعوت وتعلیم.
بتول عارفی خرداد.91
منابع :
1-بذل الرحمن ، محمد، زادالمسافرین ، ناصرخسرو، 1341، تهران ،نشر محمودی.
2-دبیرسیاقی، محمد، سفرنامه ناصرخسرو، 1384، تهران ، زوار چاپ هشتم.
3-زرین کوب ، عبالحسین، 1343.باکاروان حله ،تهران ،انتشارات آریا.
4-زرین کوب، ...........1373.نقد ادبی، تهران ، انتشارات امیرکبیر،چ.پنجم.
5-شفیعی کدکنی، محمد رضا، صورخیال درشعر فارسی، 1380. تهران ، آگه ،چاپ هشتم.
6-شفیعی کدکنی،............ موسیقی شعر،1381. تهران ،آگه ،چاپ هفتم.
7-فروغی ، محمد علی، سیرحکمت دراروپا ،1379. تهران ،زوار ،چاپ هفتم.
8-معین ،محمد وهانری ،کرین ، 1363.جامع الحکمتین ، تهران ، کتابخانه طهوری ،چ ، دوم.
9-مینوی ،مجتبی و محقق ،مهدی ،1365. دیوان ناصر خسرو ،تهران ، انتشارات دانشگاه.
10-نظری ، جلیل،ناصر خسرو واندیشه های او،1383.شیراز،انتشارات دانشگاه.
11-یوسفی ، غلامحسین ، 1386.چشمه روشن ، دیدار با شاعران،تهران ،انتشارات علمی
ای خدای پاک و بی انباز و یار